تبليغاتX
گیتار شکسته

 چه غمگین سروده شدیم

     بر غروب غمگین این شهر

     و چه بیصدا

       درد میکنیم و

           زندگی میکشیم .......

 

 

 

 

  

راه همیشه ناتمام است برای من ،برای تو، برای ما برای آن ها که فاصله وهدف را در پیمودن راهی می بینند که هنوز مقصد مشخص نیست وما به کدامین گناه این گونه بی هدف سرمی کنیم.لحظه های بی باور را که طلوع ما تبسمی بیش نیست برای لحظه های رفتن وپرپرشدن در فاصله ی نامعلوم وبهتی همیشگی که هیچ گاه میان لبخندها وگریه هامان ناپیداست، ناپیدا تر از آنچه که تو فکر می کنی یا هرکسی می اندیشد فکر کردن ما تابوت است تابوت افکارمان که هروز آن ها را می کشیم محض ریا یا دورویی ودر تابوت می کنیم انگار هیچ وقت فکر نکرده ایم به راه یا حتی فاصله ومقصد که ترس داریم از هر چه بی عاطفه گیست وچه فایده که می خندند به عاطفه ام به کم بودن عمرم در حالی که نمی دانند که هر لحظه از عمرم را در پیدا کردن چنین روزی می گذراندم اکنون که پیدا کرده ام حسودیشان می شود به تنهایم حسودیشان می شود به تقربم به هر آنچه که از اوست خوب میداند که طی کردن این فاصله وپیدا نبودن مقصد همگی برای اوست برای او که مرا آفریده ازنو آن طور که خودم می خواهم آن طور که هرثانیه ازعمرم فاصله است وپیمودن راه که همه چیز را در شیرینم می بینم .در شیرینی که طعم آن به اندازه لذت تمامی شب های تنهای ام بوده وای کاش آنان که بهانه ی پیمودن این راه دشوار را نمی دانند بهانه ها نیاورند که خسته ام از داشتن بهانه ها برای زندگی می خواهم شیرینی شیرین رابچشم. به ترنم باران در میان آسفالت های این شهر بخندم ومست به این راه بی مقصد بیاندیشم... کاش می دانستند ماهم دلی داریم آن ها که همه چیزرا در منطقی تسلسل وار می بینند... کاش می فهمیدند که همه عمرم را این گونه شیرین نیود ه ام خودشان هم می دانند این من منی دیگر است که باتمام وجود به غرورش می خندد...کاش بهانه ها می رفتند ومن وشیرینی این لحظات را برای خودم باقی می گذاشتند که شیرینی زندگی همچون شیرینی یک تولد دوباره است در میان این همه سختی پیمودن مقصدی نامعلوم... کاش می دانستد

 

gham_karvani@yahoo.com

ghamli_gonlar@yahoo.com

http://www.6560.blogfa.com

 

+ نوشته شده توسط محمد قربانپور در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 22:12 |
تقدیم به دوستان دوران جوانیم

سکوت را دوست دارم بخاطر ابهت بي پايانش... فرياد را ميپرستم بخاطر انتقام گمگشته در عصيانش.. فردا را دوست دارم بخاطر غلبه اش بر فلک کجمدار... پائيز را مي پرستم بخاطر عدم احتياج عدم اعتنايش به بهار..... آفتاب را دوست دارم بخاطروسعت روحش.. که شب ناپديد مي شود تا ماه فراموش کند حقيقت تلخي را که از او نور ميگيرد زندگي:ايده ال من است ومن آن را تقديس ميکنم به خاطر اينکه روزي هزار بار نابودش مي کنند اما هرگز نمي ميرد
JavaScript Codes