مي ترسم دنيا به پايان برسد و من در چشم تو جايي نداشته
باشم،مي ترسم كلمات نتوانند شوق مرا به تو توصيف كنند.
مي ترسم كبوتراني كه به سمت تو پرواز مي دهم نارسا باشند.
شب طولاني شده است و تا چشمان تو هست آفتاب جرات
برآمدن ندارد
مي ترسم دنيا به پايان برسد و من در چشم تو جايي نداشته
+ نوشته شده توسط محمد قربانپور در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت
16:23 |
+ نوشته شده توسط محمد قربانپور در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 و ساعت
15:15 |
هيچ وقت نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم نشد يه روز بهت بگم که من فقط تو رو دارم روزا با تو بيدار ميشم شبا با تو به خواب ميرم هيچ وقت نشد نفهميدی که بی تو دنيا ندارم تو همه دنيای منی امروز و فردای منی هيچ وقت نشد بدونی که من بی تو فردا ندارم ميگن چشای عاشق يه دنيا شعرو قصه ست اما چرا عزيزم چشام لبريز غصه ست ميگن گل شقايق نشون داغ عشق من از نگاه داغت شدم باغ شقايق ميگن شبا ستاره ها رابط عشقو قلبان اما اخه ستاره ام راه نميده به چشمام ميگن اشکای عاشق پيش خدا عزيزه نميدونم تا کی بايد بريزه و بريزه و بریزه وقتی شبا تو اسمون رنگه چشاتو ميبينم دلم ميخواد بهت بگم که روزو رويا ندارم بين تموم ادما تو عشق پاک اين دلی تو اسمون روياهام جز تو ستاره ندارم ميگن چشای گيرا خوب داره از اين اسيرا بگو تا کی بايد من باشم مثل اسيرا ميگن تو اين زمونه عشقا همه دروغه عاشق نبوده حتما اونکه اينارو گفته دلم پی نگاهت شد ابر پاره پاره اما بگو عزيزم اين کارا فايده داره؟؟؟؟ تقديم به تو بي وفا خوش باشي + نوشته شده توسط محمد قربانپور در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 و ساعت
3:53 |
به صداقت کبوتران قسم که گیسوان ارزویم را با نام تو میبافم
و روی بال پروانه ها و کبوتر ها و قاصدکها مینویسم سلام بر تو سلام بر تو..... ای کاش........... کاش همیشه از اسمون خدا بارون عشق بباره کاش میشد سواره ابرای اسمون شدو رفت جایی که پر از عشق باشه کاش میشد رفت به اونجایی که ادماش به عشق احترام میزارن کاش همیشه همه ادما به خاطر عشق قلب هاشون بتپه کاش هیچ ادمی بدون عشق زندگی نکنه کاش خدای مهربون دلا رو به هم نزدیک کنه کاش روزی نباشه که دلی بدون همدل باشه کاش خدای مهربون عشق پاک و تو باغچه دل ما ادما بکاره کاش ادما برای لحظه ای به عشق واقعی فکر کنندو ارزشش رو متوجه بشند کاش لحظه های انتظار زودتر بگذره تا ادم کمتر دلهره داشته باشه کاش میشد با نگاه کردن به چشمای کسی که میگه دوست داره فهمید حرفش راسته یا ..... کاش زندگی انقدر سخت نبود کاش انقدر احساس تنهایی نمیکردم کاش هیچ ادمی تنها نباشه که خیلی سخته کاش بودم با کسی که میتونستم باشم باهاش اما...... کاش اونقدر تو چشماش نگاه میکردم تا راز دلشو میفهمیدم کاش بشه همیشه حتی با خیالش صبح و به شب رسوند کاش همیشه اسمون خدا مثل امروز بارونی بود کاش نیاد روزی که ادم به خاطر یه سری مشکلات پا روی قلبش بزاره کاش وقتی کسی به کسی دل میبنده دلبستنش پاک و عمقی باشه کاش هیچ وقت نمیذاشتیم حریم زیبای عشق شکسته بشه کاش میشد همه ماها به اونی که میپرستیمش قسم بخوریم که تا اخرش عاشق می مونیم وهزار تا کاش............دیگه. امیدوارم خدا به همه کسایی که دنبال یه قلبه دیگه میگردن کمک کنه. امیدوارم هیچ کس تنهاییش رو با غصه سر نکنه.امیدوارم همیشه قلبهای همه عاشق باشه و تا اخرشم عاشق بمونه.......
باور بودن ندارم اما هستم نای می زدن ندارم اما مستم...... تا به کی باور این ناباوریها تا به کی سوختن و ساختن واسه فردا
+ نوشته شده توسط محمد قربانپور در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 و ساعت
2:40 |
دلم شکست آن روز که برای دیدنت آمده بودم آن زمان که تو را با او دیدم که ای کاش دلتنگ تو نمی شدم و برای دیدنت نمی آمدم وقتی دیدم تو با دیگری همراه هستی و دستانت را با دست دیگری همراه کردی نا خودآگاه پاهایم سست شد و دیگر توان رفتن نداشت می خواستم همچون ابر بهاری خود را سبک کنم گاهی با خود فکر می کنم کاش هر آنچه را که دیدم و به ذهنم که این روزها مانند دریایی طوفانی آشفته است خطور کرد همه و همه رویایی کوچک بود مطمئن نیستم شاید همه ی این وقایع و همه ی ان چیزهایی که از پرده ی ذهنم عبور کرد اشتباهی بزرگ بود که فکر کردن به آن بسیار بیهوده بود اما بازهم امیدم به یاری من می آید و گویای این است که همه ی انها دروغ بود زیرا در غیر این صورت گذراندن ادامه ی زندگی برایم سخت است چون فقط به امید تو هستم و این وجود توست که باعث ادامه ی زندگیم می شود + نوشته شده توسط محمد قربانپور در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 و ساعت
0:35 |
الهی
به خود پناهم ده
که در پناه تو آواز رازها جاری است
و در کنار تو بوی بهار می آید.....
فرياد را در سكوت و سكوت را در فرياد كلمات جستجو كنيم
آبي دريا و بيكران آسمان را به نظاره بنشينيم
در خود انديشه كنيم، خود را پيدا كنيم و پاي در سرزمين دل خويش بگذاريم
از حصارهاي شهر دل خويش بالا برويم و شهر را از نزديك تماشا كنيم
زيباست شهر دل، آنقدر زيباست كه ميخواهي هميشه در آن سير كني
از سير و سياحت در سرزمين دل خويش سفرنامه اي بنويسيم و به ساير بلاد دلها بفرستيم
از غور و تعمق در سرزمين خودي، خداي خويش را خواهيم شناخت
نگهبان دل خويش باشيم و دروازه هاي سرزمين دل خويش را به روي ديوان و ددان ببنديم مگذاريم آنها در سرزمين دل ما خانه كنند
بيا پاي پياده با كوله باري از احساس و انديشه به دنبال خود بگرديم و خود را كه يافتيم راه خدا شناسي بر ما باز خواهد شد
آ نگاه دست دلمان را بگيريم و گام به سوي خداي خود بزنيم
از آن همه بست فرار بايد كرد
در كوي سپيدي
در راه صبح
سفر بايد كرد
از اين خانه كه ما در آن ساكن شده ايم
هر روزكهنه تر خواهد گشت
ما روزن اميد پيدا خواهيم كرد
ما پنجره اي به روي مهتاب
باز خواهيم كرد
صبح خواهد رسيد
و افق سراسر نور خواهد گشت
و آن مصلح ظهور خواهد كرد
و ما گرد راهش خواهيم شد
*****************************
![]() پروانه امشب پر مزن ...
اندر حریم یار من
ترسم صدای شهپرت از خواب بیدارش کند
......................
سفر بخیر مسافر بي وفاي من .
+ نوشته شده توسط محمد قربانپور در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 و ساعت
23:33 |
۱. دوستت دارم , نه به خاطر شخصیت تو, بلکه بخاطر شخصیتی که من هنگام باتو بودن پیدا میکنم 2. هیچکس لیاقت اشکای تورا ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود 3. اگر کسی تورا آنطور که میخواهی دوست ندارد , به این معنی نیست که تورا باتمام وجود دوست ندارد 4. دوست واقعی کسی است که دستهای تورا بگیرد ولی قلب تو را لمس کند 5. بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که , در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید 6. هرگز لبخند را ترک نکن , حتی وقتی ناراحتی , چون هرکس امکان دارد عاشق لبخند تو شود 7. تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی , ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی8. هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند , نگذران 9. شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی وسپس افراد مناسب را , به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی 10. به چیزی که گذشت غم نخور , به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن 11. همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند , بااین حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده , دوباره اعتماد نکنی 12. خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمعن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی اوتورا بشناسد 13. زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار , بحترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری + نوشته شده توسط محمد قربانپور در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 و ساعت
22:24 |
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
و بعد رفتنت ، رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت
تمام بالهايش غرق در انبوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستيم از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنكه مي دانم تو هرگز نام مرا با عبور سبز خود نخواهي برد،
هنوز آشفته ام
بر گرد...!!!
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اينهمه طوفان و وهمهمه و پرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو:
در راه عشق و انتخاب تو خطا كردم.
و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است
ومن در اوج پاييزي ترين ويرانه ي يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
نمي دانم چرا، شايد به رسم عادت پروانگيمان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزو هايت دعا كردم!!!
دعا کردم ...دعا کردم!!!...
افسوس كه بي وفا شدي
+ نوشته شده توسط محمد قربانپور در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 و ساعت
21:12 |
|
تقدیم به دوستان دوران جوانیم
سکوت را دوست دارم بخاطر ابهت بي پايانش... فرياد را ميپرستم بخاطر انتقام گمگشته در عصيانش.. فردا را دوست دارم بخاطر غلبه اش بر فلک کجمدار... پائيز را مي پرستم بخاطر عدم احتياج عدم اعتنايش به بهار..... آفتاب را دوست دارم بخاطروسعت روحش.. که شب ناپديد مي شود تا ماه فراموش کند حقيقت تلخي را که از او نور ميگيرد زندگي:ايده ال من است ومن آن را تقديس ميکنم به خاطر اينکه روزي هزار بار نابودش مي کنند اما هرگز نمي ميرد
|