تبليغاتX
گیتار شکسته

 مهربانم من هم دوستت دارم و خواهم داشت اگر ... 

 

+ نوشته شده توسط محمد قربانپور در چهارشنبه چهاردهم دی 1384 و ساعت 20:28 |
 M عزیزم

    میدونی اینجا کجاس ؟

 

 
اینجا غروب دل تنگیهامه
 
وقتی که تو نیستی پیشم
+ نوشته شده توسط محمد قربانپور در سه شنبه سیزدهم دی 1384 و ساعت 21:54 |

و بر فراز موجها فریاد سر می دهم :

M. دوست دارم...

+ نوشته شده توسط محمد قربانپور در سه شنبه سیزدهم دی 1384 و ساعت 21:52 |

وقتی که تنهام میرم و یه جای دنج رو پیدا میکنم

تا کسی مزاحم خلوت با تو بودنم نشه .

میشینم و با تو خلوت می کنم .

یه خلوت دوس داشتنی .

من و یاد تو .

من و تو .

 

M ـ خیلی واسم عزیزی

+ نوشته شده توسط محمد قربانپور در سه شنبه سیزدهم دی 1384 و ساعت 21:51 |
  تقدیم به تو M خوبم

+ نوشته شده توسط محمد قربانپور در سه شنبه سیزدهم دی 1384 و ساعت 21:49 |

 

 ((((  رنگ عشق  ))))

جماعتی عشق را آبی می دانند

همرنگ دریا و آسمان و عده ای سبز

که رنگ زندگی است و رنگ بهار

و مردمی که اسب رویاهایشان سپید است

عشق را همرنگ برفهای کوهستان می دانند

من. اما معتقدم عشق سیاه است سیاه

چرا که بارها آن را در عمق زلال چشمهای تو دیده ام...

+ نوشته شده توسط محمد قربانپور در سه شنبه سیزدهم دی 1384 و ساعت 21:43 |

 

                

    عشق


  من زندگی را برای عشق می خواهم

                                        می خواهم تا ابد عاشق بمانم

  می خواهم برای عشق بخندم و برايش گريه كنم

                                    می خواهم با عشق به خدايم برسم

 می خواهم عشق را ثابت كنم

                                    می خواهم برای عشق بميرم

                    می خواهم برای تو بميرم ...

 

+ نوشته شده توسط محمد قربانپور در سه شنبه سیزدهم دی 1384 و ساعت 21:41 |
Hosted by Tinypic.com 

در مشرق عشق دشت خورشيد تويي

            در باغ نگاه ياس اميد تويي    

          در بين هزار پونه آنکس که مرا

         چون روح نسيم زود فهميدتويي  

+ نوشته شده توسط محمد قربانپور در سه شنبه سیزدهم دی 1384 و ساعت 21:36 |

M جانم 

 

+ نوشته شده توسط محمد قربانپور در سه شنبه سیزدهم دی 1384 و ساعت 21:34 |

+ نوشته شده توسط محمد قربانپور در سه شنبه سیزدهم دی 1384 و ساعت 21:31 |
تقدیم به دوستان دوران جوانیم

سکوت را دوست دارم بخاطر ابهت بي پايانش... فرياد را ميپرستم بخاطر انتقام گمگشته در عصيانش.. فردا را دوست دارم بخاطر غلبه اش بر فلک کجمدار... پائيز را مي پرستم بخاطر عدم احتياج عدم اعتنايش به بهار..... آفتاب را دوست دارم بخاطروسعت روحش.. که شب ناپديد مي شود تا ماه فراموش کند حقيقت تلخي را که از او نور ميگيرد زندگي:ايده ال من است ومن آن را تقديس ميکنم به خاطر اينکه روزي هزار بار نابودش مي کنند اما هرگز نمي ميرد
JavaScript Codes