![]()
![]()
مهربانم من هم دوستت دارم و خواهم داشت اگر ... ![]()
![]()
![]()

|
+ نوشته شده توسط محمد قربانپور در چهارشنبه چهاردهم دی 1384 و ساعت
20:28 |
M عزیزم
میدونی اینجا کجاس ؟
![]() اینجا غروب دل تنگیهامه
وقتی که تو نیستی پیشم
+ نوشته شده توسط محمد قربانپور در سه شنبه سیزدهم دی 1384 و ساعت
21:54 |
(((( رنگ عشق )))) جماعتی عشق را آبی می دانند همرنگ دریا و آسمان و عده ای سبز که رنگ زندگی است و رنگ بهار و مردمی که اسب رویاهایشان سپید است عشق را همرنگ برفهای کوهستان می دانند من. اما معتقدم عشق سیاه است سیاه چرا که بارها آن را در عمق زلال چشمهای تو دیده ام... + نوشته شده توسط محمد قربانپور در سه شنبه سیزدهم دی 1384 و ساعت
21:43 |
در مشرق عشق دشت خورشيد تويي در باغ نگاه ياس اميد تويي در بين هزار پونه آنکس که مرا چون روح نسيم زود فهميدتويي + نوشته شده توسط محمد قربانپور در سه شنبه سیزدهم دی 1384 و ساعت
21:36 |
|
تقدیم به دوستان دوران جوانیم
سکوت را دوست دارم بخاطر ابهت بي پايانش... فرياد را ميپرستم بخاطر انتقام گمگشته در عصيانش.. فردا را دوست دارم بخاطر غلبه اش بر فلک کجمدار... پائيز را مي پرستم بخاطر عدم احتياج عدم اعتنايش به بهار..... آفتاب را دوست دارم بخاطروسعت روحش.. که شب ناپديد مي شود تا ماه فراموش کند حقيقت تلخي را که از او نور ميگيرد زندگي:ايده ال من است ومن آن را تقديس ميکنم به خاطر اينکه روزي هزار بار نابودش مي کنند اما هرگز نمي ميرد
|